السيد محسن الأمين ( مترجم : حسين وجدانى )
39
سيره معصومان ( فارسي )
بين رفته است . شما به راه صفين كه مىرفتيد دينتان را پيشاپيش دنياى خود دانستيد اما اكنون دنياتان پيشاپيش دينتان است . اين زمان شما در ميان دو نوع كشته بسر مىبريد . كشتهاى در صفين كه بر او مىگرييد و كشتهاى در نهروان كه انتقام او را مىطلبيد . بازماندهها عهد فروگذار و نامردمند و گريه كنندهها شور شكر و آشوب طلب . اكنون بدانيد كه معاويه ما را به كارى فراخوانده كه در آن نه سربلندى هست و نه انصاف . چنانچه تا پاى مرگ ايستادهايد ، سخن او را به خودش برگردانيم و يا لبهء شمشير او را به محاكمهء خدا بخوانيم . اما اگر زندگى در اين دنيا را دوست داريد ، پيشنهاد او را بپذيريم و رضايت شما را جلب كنيم . مردم از هر سو فرياد برآوردند : باقى ماندن ، زندگى در دنيا . اما آنچه را كه سبط ابن جوزى به نقل از سدى آورده چنين است : صلح امام حسن ( ع ) با معاويه بر پايهء علاقهء به دنيا نبود ، بلكه اين پيمان بدان جهت بود كه آن حضرت مشاهده كرد كه مردم عراق از يارى و همراهى با او خوددارى كرده و به او حيله و نيرنگ خواهند زد تا آنجا كه بيم آن مىرفت كه حضرت را دستگير و به معاويه تسليم كنند . خطابهء آن حضرت در نخيله پيش از قرار داد صلح خود دليل بارزى بر اين ادّعاست . به اين ترتيب كه در بيانات خود خطاب به مردم چنين فرمود : در اين اختلاف كه ميان من و معاويه پيش آمده حقى است كه من از آن گذشت كردم ، و اين تنها به خاطر حفظ خون مسلمانان و اصلاح امت بوده و از كجا معلوم ، شايد اين خود آزمايش و منافعى باشد ، كه تا زمانى ادامه يابد . ابن اثير مىگويد : وقتى كار صلح پايان يافت ، امام حسن ( ع ) گفت : اى اهل عراق ، سه حادثه است كه بر من روا داشتيد ، نخست پدرم را كشتيد . آنگاه مرا مورد سرزنش و انتقاد قرار داديد ، و سپس اموال مرا غارت كرديد . طبرسى در كتاب احتجاج آورده است كه : از جمله بيانات امام حسن ( ع ) اين بود كه فرمود : به خدا سوگند . صلح من با معاويه تنها به اين جهت بود كه براى جنگ با او يارانى نيافتم . اما چنانچه همراهانى براى من وجود داشت ، شب و روز با وى مىجنگيدم تا خداوند بين من و او داورى كند . مجموع آنچه را كه در گذشته بيان داشتيم نشان مىدهد كه صلح امام حسن ( ع ) به چه جهت بوده است . و راه درست و صحيح همان بوده كه امام انتخاب فرموده است ، و ما در فصول آينده در سيرهء برادرش امام حسين ( ع ) و شرايط و حالاتى كه هر يك از اين دو امام را از يكديگر جدا ساخته ، نشان خواهيم داد . شرايط صلح شيخ صدوق از كتاب الفروق بين الاباطيل و الحقوق اثر محمد بن بحر شيبانى كه سند آن به ترتيب از ابى بكر محمد بن حسن بن اسحاق بن خزيمه نيشابورى و او از ابو طالب زيد بن اجزم و او از ابو داود و او از قاسم بن فضيل و او از يوسف بن مازن راسبى نقل گرديده كه گفت : امام حسن بن على ( ع ) با شرايطى به اين شرح با معاويه صلح كرد : 1 . معاويه حق ندارد نام امير المؤمنين را بر خود گذارد . 2 . شهادت نزد او اقامه نشود .